ذبيح الله صفا

1136

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

( 1038 ه ) و چند سال از پادشاهى شاه صفى ( 1038 - 1052 ه ) حفظ كرد و چند قصيده در مدح او سرود و چون در ديوانش ماده تاريخى مربوط بسال 1050 ه ديده مىشود « 1 » پس تا اين سال زنده بود . بعضى وفات او را در همين سال و بهرحال در آخر عهد شاه صفى نوشته‌اند و گمان نمىرود كه پس از مرگ آن پادشاه ( 1052 ه ) زيسته باشد . نصرآبادى كه ذكر او را چند سالى پس از وفاتش در تذكرهء خود مىآورد دربارهء او چنين گفت كه « اگرچه در عداد شعرا بود اما در كمال نزاكت و بلندپروازى بود ، چنانچه در لباس تكلف بسيار مىكرد و وضع بزرگانهء آدميانه‌يى داشت ، ملازمان و غلامان صاحب حسن در خدمت او بودند » و پيداست كه چنين زندگى اشراف‌منشانهء او لازمهء مقامى بود كه در دربار پادشاهى داشت . در مدتى هم كه ملازم حسن خان شاملو مىبود ظاهرا با او چون دوستان مىزيست نه چون خادمان و متمتعان ، و پس از آنكه مشرقى باصفهان منتقل گرديد ، بگفتهء نصرآبادى « خان غزلى در مفارقت او گفته يك بيتش اينست : تا مشرقى از كنار من رفت * از مشرقم آفتاب رفته » ؛ گويا همين زندگانى بزرگانهء مشرقى او را بدوستارى موسيقى و اشتغال به اين هنر كشانيده بود . تقى الدين اوحدى بليانى صاحب عرفات گويد كه « ازو تصانيف عالى بر زبانها » بود . مراد از اين « تصانيف » سرودها و ترانه‌ها ( جمع تصنيف ) است چنان كه امروز مىگوئيم ، و كسى را كه تصنيف مىساخت « مصنّف » مىخواندند مثل باقياى مصنف ( ميخانه ص 872 ) و حريفى مصنف ( ميخانه ص 902 ) و جز آنان . تا سال 1028 كه فخر الزمانى از حال مشرقى خبر داشت ديوانش به پنجهزار بيت برمىآمد ليكن نصرآبادى كه شرح حال شاعر را بعد از مرگ او مىنوشت و ديوانش را نيز ديده بود شمارهء بيتهاى آن را قريب بده‌هزار بيت تخمين كرده است . نسخه‌يى از ديوان او را بشمارهء 7800 . Add در كتابخانهء موزهء بريتانيا ديده‌ام كه در حدود چهارهزار بيت قصيده و

--> ( 1 ) - فهرست ريو ، 2 ، 683 .